محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

99

اكسير اعظم ( فارسى )

ليكن در عظم و قوت چندان نباشد كه در غب خالصه بود غب غير خالصه باشد و مادهء اين صفرا مخلوط به رطوبت است پس اگر صفرا بر رطوبت غالب بود علامات او قريب به علامات غب خالصه باشد در قصر نوبت و شدت لرزه و كثرت عرق و زردى بول و براز و تلخى و خشكى دهن و تشنگى ليكن شدت اين اعراض به خالصه هرگز نرسد و اگر رطوبت بر صفرا غالب باشد علامات او به علامات تب بلغمى قريب بود . و اگر هر دو ماده برابر باشند در قوت و علامات نيز همچنان ميان اين و آن باشد . و اگر گويد كه تب دو روز در ميان مىآيد و با لرزه و سرما باشد و زمان نوبت آن بيست و چهار ساعت بود و با ثقل و تكسر شديد و سردى قوى در سائر ابدان و وجع در مفاصل و نبض در ابتداى نوبت صغير بطى متفاوت شديد الاختلاف باشد . و چون بدن گرم گردد حرارت او غير حاد و غير لذع بود نه مثل غب بلكه فوق حرارت مواظبه و نبض سريع و متواتر گردد و در عظم بيفزايد ليكن به قياس حمى غب صغير متفاوت باشد و تشنگى اندك و بول بدبو بى نضج و در ابتدا سفيد مائل به سبزى و خام بود و بعد ابتدا حال او مختلف شود و رنگين گردد و عرق به قياس تب بلغمى بسيار بود و به قياس حمى صفراوى بسيار نبود و در وقت انحطاط حمى سردى قليل‌تر از حمى غب باشد و بول سياه شود و در وقت انقضاى آن نبض بطى متفاوت مختلف و بول مختلف اللون غير نضج بود و حميات مختلطه و صلابت طحال بر اين تب تقدم نمايد و مزاج مريض بارد يابس و سن كهولت و فصل خريف و هوا بارد يابس و تقدم تناول اغذيهء مولد سودا مثل عدس و كرنب و قنبيط و لحم بقر و تيس و نمكسود و غيره به افراط بود ربع دائره باشد و آن تب سوداوى است كه مادهء آن خارج عروق متعفن گردد و اين علامات وقتى است كه اين تب از تعفن سوداوى طبيعى باشد اما هرگاه از عفونت سوداى غير طبيعى عارض شود پس اگر از احتراق بلغم باشد نوبتهاى او دراز بود و اكثر عقب مواظبه افتد و عرق بطىتر و نبض مائل به لينت و لهيب اندك و بول سفيد و غليظ و آثار بلغميت مزاج بود و سردى ملمس و كاهلى و قلت عطش و كثرت خواب و جز آن كه از لوازم بلغم است پيدا باشد . و اگر از احتراق خون بود وجود علامات غلبهء خون و شيرينى دهن و سرخى بول و غلظ آن بود و سحنه و سن و مزاج و موى و فصل گرم و عادت اشياى گرم‌تر بر آن دلالت كند و اكثر بعد مطبقه و حميات اورام دموى عارض شود و نبض در آن عظيم متواتر و نفس عظيم شديد و تشنگى سخت و لرزه و سرما اندك و ترى بدن بسيار باشد . و اگر از احتراق صفرا بود نوبت قصيرتر و كثرت عرق و نبض سريع متواتر و عطش شديد و كرب و لهيب و قلق و اضطراب بسيار باشد و به اقشعرار و برد ابتدا كند و تواتر نفس و تلخى دهن بود و سن و فصل و مزاج و سحنه حار يابس بر آن دلالت كند و اكثر عقب حميات صفراوى افتد . و اگر از احتراق سوداى طبيعى باشد علامات تعفن سوداى طبيعى كه مذكور شد با خبث نفس و صلابت نبض و كدورت قاروره بود و افكار رديه و خواب پريشان و وسواس و كبودى و لاغرى بدن و تيرگى رنگ و كثرت اشتها باشد . و اگر گويد كه تب دو روز مىآيد و يك روز نه ربع معكوس باشد و آن تب سوداوى است مركب از دو ربع . و اگر گويد كه تب روز پنجم يا ششم يا هفتم يا زياده بر آن مىآيد و با آن علامات ربع يافته شود حمى خمس يا سدس يا سبع و جز آن باشد . و اگر گويد كه تب به شب مىآيد و به روز رها مىكند تب ليلى باشد . و اگر گويد كه تب به روز مىآيد و به شب رها مىنمايد تب نهارى باشد و مادهء اين هر دو تب بلغم باشد . و اگر گويد كه تب را دورى و نوبتى معين نيست و علامات آن مختلط بود حميات مختلطه باشد . و اگر گويد كه در باطن سردى و در ظاهر گرمى محسوس مىگردد و علامات حمى بلغمى يافته شود و بول بارد خام كم حرارت از بول تب بلغمى و نبض بطى متفاوت بود و در اكثر هر روز شدت كند ليكن گاهى به سبب غلظ و قلت ماده مستحيل به ربع و غب گردد و مدت نوبت او از چهار ساعت تا بيست و چهار ساعت بود و در اكثر قبل از اين منقضى شود حمى انقيالوس باشد . و اگر گويد كه در باطن حرارت و در ظاهر برودت معلوم مىشود و در اكثر تب به نوبت آيد تب ليفوريا باشد پس اگر بلغمى بود بول خام و نبض بطى و متفاوت باشد و تب نرم بود و به نوبت بلغمى آيد . و اگر صفراوى بود تب لازم باشد و برد در غب اشتداد كند و ديگر آثار صفرا پيدا بود . و اگر وقت آمدن تب غشى حادث شود حمى غشيه باشد پس اگر به دور تب بلغمى هر روز دوره كند و يا ترهل بدن و تهبج رو بود و رنگ روى صاحب او بر يك حال نماند اكثر رصاصى بود و گاهى زرد و گاهى مائل به كبودى و سياهى و گاهى به سبزى و چشمها تيره گردد و بيرون خاصهً بود وقت هيجان و لب او سياه مثل لب كسى نمايد كه شاتوت خورده باشد و در سرهاى پهلو درد نفخ پديد آيد و اگر قيء آيد ترش باشد مادهء آن بلغم خام باشد . و اگر با وى صفرا غليظ مخلوط شود ادوار او اكثر مثل بلغمى باشد اما سوزش احشا و قيء صفراوى و ديگر آثار تركيب صفرا بر آن